قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1133

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال نودم از رحلت خير البشر در بعضى از تواريخ چنين مسطور است كه منع عمر بن عبد العزيز سبّ امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را از جمله وقايع اين سال بود ، و همچنين ردّ فدك و بعضى از وقايع [ سال ] سابق [ را نيز جزء وقايع اين سال ] نوشته‌اند ؛ چنانچه قلمى شد . * * * [ عزل يزيد بن مهلب از ايالت خراسان ] و از جمله وقايع اين سال عزل يزيد بن مهلّب است از ايالت خراسان . كيفيت آن واقعه در روايات چنين آمده كه عمر بن عبد العزيز هميشه آل مهلّب را دشمن داشتى و گفتى اينها همه ظالم و جبّارند . « 1 » چون سرير خلافت به وجود او مزيّن گشت نامه‌اى به يزيد بن مهلّب نوشت كه از قبل خود يكى در خراسان نايب گذاشته خود بر سبيل تعجيل متوجّه دار الخلافه گردد كه به حضور او رجوع تمام است . چون اين نامه به يزيد رسيد پسر خود ، مخلّد ، را در آنجا گذاشته خود متوجّه دمشق شد . چون به نهر معقل رسيد والى بصره « 2 » به موجب فرمودهء عمر او را بند كرده به دمشق فرستاد . عمر عبد العزيز از وى مطالبهء مالى كه از جرجان و طبرستان گرفته بود ، به تفصيلى كه معروض سليمان عبد الملك داشته بود ، مىكرد و يزيد در جواب گفت : امير المؤمنين را معلوم است كه سليمان را در امثال اين امور با من مضايقه نبود و من بنابر وثوقى كه به وى داشتم مال را صرف

--> ( 1 ) . طبرى مىنويسد : يزيد بن مهلّب نيز عمر را دشمن داشت و مىگفت : « پندارم رياكار است . » ؛ - تاريخ طبرى ، ج 9 ، ص 3956 ( 2 ) . والى بصره از طرف عمر ، عدىّ بن ارطاة بود . وى موسى بن وجيه حميرى را براى دستگيرى يزيد بن مهلّب به نهر معقل فرستاد ؛ - پيشين .